مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

352

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

متحرك . و هيچ متحرك و ساكنى وجود ندارد مگر اينكه حركت و سكون او وابسته به عاملى است از بيرون او . حال اگر انسان جسم باشد ، يا ساكن است يا متحرك . حال اگر عامل حركت و سكون در او ، چيزى از نوع خودش باشد ، او نيز به عاملى از بيرون نياز دارد و بايد سخن را بدانجا كشانيد و عاملى براى حركت و سكون او ، كه جسم نباشد ، فرض كرد . گفتند : آيا عرضها را در او راه هست ؟ گفتند : عرضهايى از نوع اراده و خشم و علم و شهوت و الم و آنچه بدينها ماند ، آرى . امّا اعراضى كه عبارتند از رنگ و طعم و رايحه ، نه . زيرا اگر اين روا باشد ، روا خواهد بود كه چشيده شود و به چشمها ديده شود و در مكان جاى گيرد . گفتند : اگر شما مىگوييد كه انسان در مكان نيست و جسم نيست و به طول و عرض و عمق توصيف نمىشود ، پس شما او را به خداى تعالى تشبيه كرده‌ايد . گفتند : تشبيه در نفى عرضها و صفات نيست ، بلكه تشبيه ميان اعيان است و اعراض مركبهء در آنها ، مثل دو مرد ايستاده كه هر دو را به ايستاده بودن توصيف مىكنيم . ايستاده بودنى كه جز آنهاست . هر كدام از آنها شبيه آن ديگرى است در ايستاده بودن . يا يكى از آن دو ايستاده است و يكى نشسته . كه به اعتبار اعراض مركبهء در ايشان ، با هم اختلاف دارند . تشابه در اينجا به اعتبار اثبات است نه نفى . و اگر تشابه در نفى باشد انسان ، تشبيه شده در جزئيت خواهد بود ، اگر جزئيت از كليّت نفى كند و از انسان همين باقى ماند . [ 1 ] در ياد كرد آراء فلاسفه در نفس و روح بنابر آنچه افلوطرخس در حدّ نفس آورده است : افلاطن بر آن است كه « نفس جوهرى است عقلى كه ذات آن متحرك است » . و ارسطاطاليس بر آن است كه « نفس ، كمال جسم طبيعى آلى زندهء بالقوّه است . » [ 2 ] و فيثاغورس بر آن است كه « نفس عددى

--> [ 1 ] ترجمهء دو سطر اخير از سر ناچارى است و به هيچ وجه مرا قانع نمىكند . عين عبارت متن چنين است : « و لو كان التشابه يكون فى النفى لكان الانسان يكون مشبّها للحيرته ( هوار : للحيزيّه ، ما : للجزئيه به قرينهء كليت ) اذا كان [ ؟ ] ( هوار : الحيزيّة تنفى ) عن الكلية و يبقى ( هوار : و تنفى ، ما : و يبقى ) ذلك عن الانسان . » [ 2 ] اصل : « يرى النفس كمال جسم طبيعى الى حى بالقوه » و همين مطلب در اصل الآراء الطبيعيه صفحهء 157 چنين است : « فيرى ان النفس كمال اول لجسم طبيعى آلى ذى حيات بالقوّة » و در الحاصل ( ص 156 حاشيه ) جابر بن حيّان : « فيرى ان النفس كمال اول لجسم طبيعى آلى حى بالقوة »